ابتدا باید بگویم بسیار خوشبختم که جوانی ام را در کلاس درس سپری کردم. هر جا معلمی یافتم با حسن نیت پای صحبتش شتافتم و بگفتارش به دقت گوش فرا دادم. افتخار آشنایی و شاگردی اساتید بزرگی را داشتم که هر کدامشان نوری بودند و هستند. این معلمان بزرگوار با زبردستیهای عالمانه خود به من که مانند طفل نوپا مستعد لغزش بودم کمک کردند تا خودم را پیدا کنم.
بر این باورم که وظیفه یک معلمِ پژوهشگر این است که آنچه را که در محیط و زمان خود درک می کند به جهت اطلاع در اختیار سایر همردیفان به بعنوان یک میراث قرار دهد. بدین شکل بود که بر خود وظیفه دانستم حاصل تجربیات اندکم را با دیگران به اشتراک بگذارم . به این امید که قدمی کوچک در جهت بسط اخلاق در آموزش بردارم. با نوشتن این مطالب در نظر ندارم که کسی را هدایت کنم زیرا شان خود را کمتر از این می دانم. در این نوشته دریافتهای خود که همگی با هویتم هم آهنگ است را با کسانی که فکر می کنند این نوشته با آنها نیز هماهنگی دارد به اشتراک می گذارم. منتهی تلاشم همواره بر آن بوده تا ذهنی را با الفاظ خالی از اعتبار منحرف نکرده باشم.
اگر تفکرات و گفته های من قدمی در مسیر موفقیت حتی یکی از دانشجویانم برداشته باشد خودم را خوشبخت می دانم وگرنه کاری شایسته انجام نداده ام. از این رو تصمیم گرفتم تا عمرم از دست نرفته و حالم به پریشانی نرسیده اقدام به نگارش این نوشته نمایم. امیدوارم که این نوشته برای خوانندگان محترم آن انگیزه بخش باشد.
اگر در ابتدا این سئوال در ذهن شکل بگیرد که بنای معلمی بر چه اساسی است باید بگویم که بنای معلمی بر خدمت است. معلم باید به این تصمیم برسد که بخواهد عمر خود را به نفع بشر صرف کند و این را بداند که معلمی بهانه خودنمایی نیست. امروزه بدلایل مختلف شنیده می شود که معلمی چه منزلت حقیقی در جامعه دارد. به نظر بنده شان و منزلت معلمی عالی تر از آن است که در خور فهم عوام باشد. به همین خاطر وظایفی سنگین بر دوش معلمین محترم و حقیقی است. معلم باید در راه علم بی منت قدم بگذارد.
بر این اعتقادم که معلمی یاد دادن فکر کردن است نه به چه چیز فکر کردن. چون معلم در نهایت نقش مهمی که در تربیت نسل جوان جامعه برعهده دارد باید این را نیز بداند که دانای مطلق نیست و هیچگاه نباید از سواد خود برای کسی بت و افسانه بسازد. معلم های خوب می دانند که داده با دانش متفاوت است و تورم کتاب سواد نمی آورد. معلم باید پیش از هر چیز قصد تعلیم و قابلیت عرضه داشته باشد. متاسفانه برخی درس می دهند ولی یاد نمی دهند. در صورتی که مخاطب اصلی تدریس که دانشجویان هستند باید مطلبی تازه را یاد بگیرند. به طور خلاصه، تدریس برای تفهیم و به جهت رسیدن به تفاهم است.
کلام معلم باید متین و معتبر باشد. این مسئولیت معلم است که نسبت به کلام خود آگاه باشد. معلم باید محکم حرف بزند نه بلند، ساده حرف بزند ولی نه عوام و در نهایت با خَلق باشد، با خُلق آنها نباشد. هدایت جامعه بسوی عقلانیت و مدنیت، تشویق به اندیشیدن برای مفید بودن به حال خود و جامعه از کلام معتبر معلم نشات می گیرد.
خیلی وقتها شاهد این هستیم که برخی معلمان تنها به تکرار حرف دیگران می پردازند و یا از سیر مدارک تحصیلی خود سرمست هستند. در صورتی که تکرار محض منجر به خلق نمی شود و سیر مدارج علمی هم فی نفسه مولد علم نیست. تولید علم تنها با مرور تاریخ علوم به دست نمی آید. علاوه بر این باید به این نکته توجه کرد که علم هر موضوعی با حقیقت آن فرق دارد. برای مثال اگر شخصی در زمینه ادبیات فارسی تسلط کاملی بر صناعات ادبی داشته باشد تنها در زمینه علم ادبیات موفق بوده در حالی که این با حقیقت ادبیات فرق دارد. پس باید تلاش کرد هم خود و هم دانشجویانمان را با حقیقت علم آشنا نماییم.
از معلم های جوان تر از خودم می خواهم که به دانشجویانمان مسیر را نشان دهیم و نه مقصد را. چشم دیدن موفقیت دانشجویانمان را از صمیم قلب داشته باشیم و بذر دانایی و پرسشگری را در وجودشان بکاریم. بیاییم تا سنت مان نوآوری باشد و از بیراهه تکرار دوری کنیم. بیایید تا بشناسیم و بشناسانیم تا ریشه نادانی را خشک کنیم. در کارمان نهایت شرافت را داشته باشیم و با رفتارمان آبروی علم و ادب را نریزیم.هیچ گاه به خود اجازه ندهیم که دانشجویی را تحقیر کنیم که تحقیر ارضای حس خودخواهی است.
دانشجویان ما جدا از دانش ما به صداقت در گفتار و کردار ما نیاز دارند. استقرار شخصیت دانشجو را در اولویت آموزش خود قرار دهیم و به آنها مجال تفحص و تحقیق بدهیم. این را نیز بدانیم که هر دانشجویی صاحب طرز تفکر، ادراک و بیان خاص خود است. آینده دانشجو نباید تکرار امروز ما باشد پس حافظه آنها را خسته و روح کنجکاو شان را محصور نکنیم.
فرق معلم خوب و بد مثل لامپ روشن و خاموش، مثل خودکار با جوهر و بی جوهر است. معلم خوب دانشجویش را تشویق می کند تا در شخصیت خود به کمال برسد.
در پایان، توجه شما را به شعر زیر از دیوان شمس مولانا جلب می کنم.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس یکی قلعی بیارد تو گویی که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که می آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
Abdoreza Seyari...
ما را در سایت Abdoreza Seyari دنبال میکنید
برچسب: معلمم,
نویسنده:
بازدید: 1590